Gap messenger
Download

📹 نماهنگ | شُکوه اربعین

✔ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «[مراسم] اربعین امسال از همه سال، از همه‌ِی سالها، از همه‌ی دوران تاریخ، باشکوه‌تر و معظّم‌تر انجام گرفت. حقّاً و انصافاً باید گفت حادثه‌ی اربعین، این پیاده‌روی، این حضور همگانی مردم مسلمان، یک پدیده‌ی معجزه‌گون و معجزه‌آسا است.» ۱۴۰۱/۰۶/۲۶

🔺️ رسانه KHAMENEI.IR در نماهنگ «شُکوه اربعین» مروری بر مراسم عزاداری اربعین حسینی با حضور رهبر انقلاب اسلامی داشته است.

🏷 #از_تبیین_تا_قیام | #اربعین

📥 سایر کیفیت‌ها👇
https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=50964

20 September 2022 | 06:19

🔰 مجموعه لوح | خِشتِ اوَّل
🔻 رهبر انقلاب: حرکت شهدای مدافع‌حرم شما که در این برهه در خارج از کشور به شهادت رسیدند، درواقع شبیه حرکت آن کسانی است که با جانِ خودشان توانستند قبر حضرت اباعبدالله را حفظ کنند...

👈🏻 همان رفتن‌ها بود که حالا رسیده به بیست میلیون زائر پیاده‌ی اربعین.

🔹 اگر آنجا کسانی فداکاری نمیکردند، امروز شوکت و هیمنه‌ی محبّت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام این‌جور دنیا را فرا نمیگرفت؛ که شما می‌بینید در راه‌پیمایی اربعین از کشورهای مختلف -از فارس و ترک و اردو و کشورهای اروپایی و حتّی از آمریکا- افرادی بلند میشوند می‌آیند آنجا؛ این کار را چه‌کسی کرد؟

🔺 این خشت اوّل و اصلیِ این کار را همان کسانی گذاشتند که درواقع جانشان را برای زیارت قبر اباعبدالله علیه‌السلام فدا کردند. ۱۳۹۷/۰۷/۳۰


🏷 #از_تبیین_تا_قیام | #اربعین

💻 http://Farsi.Khamenei.ir

17 September 2022 | 07:34

🏴 پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت عالم ربانی و سالک الی‌الله آیت‌الله ناصری

▪حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی درگذشت عالم ربانی و سالک الی‌الله آیت‌الله آقای حاج شیخ محمدعلی ناصری را تسلیت گفتند.

🔻متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
رحلت عالم ربانی و سالک الی الله آیت‌الله آقای حاج شیخ محمدعلی ناصری رحمةالله‌علیه را به عموم مردم اصفهان و به همه‌ی ارادتمندان و مستفیدان از فیوضات آن مرحوم، و بالخصوص به فرزندان محترم و مکرّم ایشان تسلیت عرض میکنم.

این عالم بزرگوار و معلّم اخلاق، وظیفه‌ی بزرگ تزکیه و نشر معارف اخلاقی اسلام را تکلیف خویش دانسته و با بهره‌‎مندی از خشیت و خضوع دل نورانی خود، بیان اثرگذار و نافذی را در این جهت به کار میبردند؛ رحمت و رضوان خدا بر ایشان باد. از خداوند متعال قبول خدمات و مغفرت الهی را برای ایشان مسألت میکنم.

سیّدعلی خامنه‌ای
۵ شهریور ۱۴۰۱
💻 http://Farsi.Khamenei.ir

28 August 2022 | 06:25

من، از نامه‌نگاران به «او»
بسم الله الرحمن الرحیم

من در طلیعۀ نیروهای کوفه برای نبرد با «او» بودم. در آن روز عجیب. روزی که به چشم‌های هیچ‌کدام از آدم‌های هم‌عشیره‌ای‌ام نگاه نکردم. بقیه هم نگاه نمی‌کردند. تمام آن روز و روزهای قبل و بعدش به میوه‌های رسیده‌ای می‌اندیشیدم که در نامه سخن‌شان را گفته بودیم، از چاه‌های پر از آب گوارا، از خرمی زمین‌ها، از سربازانی که برای «او» مهیا شده بودند.
خبر مرگ معاویه که رسید، در خانۀ سلیمان جمع شدیم. سلیمان گفت که حسین به مکه خروج کرده، گفت ما شیعیان «او» و پدرش هستیم و اگر می‌دانیم که «او» را یاری خواهیم داد برایش نامه بفرستیم و اگر از سستی و شکست می‌ترسیم، فریبش ندهیم. آن روز به چشم‌های هم نگاه کردیم، انگار منتظرِ هم بودیم و کم‌کم همه دست به کار شدند. نامه‌ها زیاد بود. همه هم فریب. فکر نمی‌کردیم تیرمان به خطا برود. گفتیم حالا که همه مشتاق «او» شده‌اند، حتما پیروز می‌شود و هرکس نامه بدهد به نوایی می‌رسد. ما می‌خواستیم نامه‌مان با همۀ نامه‌ها متفاوت باشد. متفاوت شد. زیباترین کلمه‌هایمان را برایش کنار هم چیدیم: «سرزمین‌ها سبز و خرم گشته و میوه‌ها رسیده و چاه‌ها پر گشته است. پس پیش به سوی سربازانی که برای تو مهیّا شده‌اند. والسلام علیک.» آمد. سربازان در برابرش مهیا بودند. رود پر از آب و آب به رویش بسته بود. میوه‌ها هم رسیده بودند و موقع چیدن‌شان بود. چیده شدند؛ همچون سیب سرخ بر بالای نیزه‌ها.

به قلم ب.ه. اشرف‌پور

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
بله http://hvsl.ir/bale | گپ http://hvsl.ir/gap | تارنما http://honarevelaee.ir
آپارات http://hvsl.ir/aparat | اینستاگرام http://hvsl.ir/insta

8 August 2022 | 07:22

من، جامانده با نامه‌ای به یادگار از «او»
بسم الله الرحمن الرحیم

فکرش را هم نمی‌کردم این‌گونه شود. محاسبات من با آن‌ها متفاوت بود؛ با «او» و پدرمان و برادر بزرگترمان. از همین رو گمان می‌کردم همان‌گونه که پدرمان صبر کرد و برادرمان، «او» هم بر خلافت یزید صبر کند. «او» را پس از شهادتِ برادر دیده بودم، همان روزی که به وصیتِ حسن نگذاشت حتی به قدر خون حجامت از کسی خونی به زمین بریزد. آن روز صبر کرد اما نمی‌دانستم که این بار دیگر مأمورِ به صبر نیست...
آن روز مروان کینه‌هایش از پدر را به جنازۀ حسن ریخت. خودش می‌دانست پدرِ ما در دفن عثمان دخالتی نداشته است اما به کینۀ دفن عثمان در بقیع، در صدر مخالفان دفن حسن در کنار مزار حضرت رسول بود. و «او» هم از این کینه‌ها خبر داشت. با همین کینه‌های برآمده از توهمات‌شان بود که عُبیدالله به عمر سعد گفت میان «او» و آب چنان فاصله بیندازد که میان عثمان و آب فاصله انداختند. این جماعت کینه، نان و آب‌شان است. عبیدالله خودش هم می‌دانست که اگر پدرِ ما نبود آب را به خانۀ عثمان باز نمی‌کردند اما باز هم از پدرمان کینه داشت.
«او» به رغم آگاهی‌اش از همۀ این کینه‌ها، پا در این عرصه نهاد... کاری کرد که اگر پدر بود می‌کرد و اگر حسن بود. برایم نوشت:
«هرکس به من بپیوندد شهید می‌شود و هرکس به من ملحق نشود، به پیروزی نخواهد رسید. والسلام»

من اما جا ماندم و بر حسرت‌های هر لحظه‌ام هیچ دوایی کارساز نیست... هیچ دوایی...

به قلم ب.ه. اشرف‌پور

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
بله http://hvsl.ir/bale | گپ http://hvsl.ir/gap | تارنما http://honarevelaee.ir
آپارات http://hvsl.ir/aparat | اینستاگرام http://hvsl.ir/insta

8 August 2022 | 07:05

من، یکی در حسرت ضمانت «او»


بسم الله الرحمن الرحیم
بیماری و مرگ که از قبل خبر نمی‌کند. اگر از قبل می‌دانستم مرگ اسامه نزدیک است، شاید به او قرض نمی‌دادم. از من به شما نصیحت به هرکس خواستید قرض بدهید، اول اطرافیانش را بشناسید. اگر کسی مثل حسین را داشت، چرا که نه!؟
راستش خبر بیماری اسامه را که شنیدم نگران شدم. می‌دانستم اگر بمیرد به این زودی‌ها اهل و عیالش نمی‌توانند بدهی‌اش را پرداخت کنند. تا آن روز که رفتم برای ملاقاتش. حال محتضر را داشت. می‌خواستم بلند شوم و بروم تا در خلوت به حال زار خودم و سرمایۀ از دست رفته‌ام بگریم که «او» وارد شد. حال اسامه را پرسید و اسامه پیش از آنکه از بیماری‌اش بگوید، از غم‌هایش گفت و از بدهکاری‌اش. من اگر بودم کمی با گفتارم تسکینش می‌دادم که به‌زودی خوب خواهی شد و بدهی‌ات را تسویه خواهی کرد. اما «او» که مثل من نبود. شما شاید نشناسیدش اما من پدرش را هم دیده بودم، او هم مثل حسین بود. ماجرای اطعام فقیر و یتیم و اسیر در خانۀ علی، را همه در مدینه می‌دانستند. بقیۀ ماجراهایش را هم می‌دانستند. الان وقتش نیست وگرنه برایتان می‌گفتم. برادرش هم همین‌گونه بود. طلب‌نکرده می‌بخشیدند. کسی که طلب می‌کرد، یعنی آبرویش را هم گذاشته بود و حتی بیشتر به او می‌بخشیدند. حالا اسامه هم از حسین طلب کرده بود و من همان لحظه خیالم راحت شد که اگر سه روز بعد از مرگ اسامه نشود، حتما تا ۷ روز بعد از مرگش، پولم زنده خواهد شد. می‌خواستم بلند شوم و با خیال راحت با اسامه برای آخرین بار وداع کنم که به حسین گفت:«می‌ترسم پیش از آنکه پرداخت شود، بمیرم.» و حسین وعده کرد قبل از مرگش بدهی او را پرداخت کند.
پولم را گرفتم. خیلی زود. اسامه هم مرد. بعد از آن به خیلی‌های دیگر هم قرض دادم اما همیشه موقع قرض‌دادن دلم می‌خواست یکی مثل حسین باشد که بدهکار را تضمین کند. کاش ضامن من هم بود. برای خیلی از بدهی‌ها، برای خیلی از کارها، برای خیلی از جاها، تضمینِ یکی مثل «او» لازم است.

به قلم ب.ه. اشرف‌پور

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
بله http://hvsl.ir/bale | گپ http://hvsl.ir/gap | تارنما http://honarevelaee.ir
آپارات http://hvsl.ir/aparat | اینستاگرام http://hvsl.ir/insta

6 August 2022 | 11:45

من، دشمنی نجات‌یافته به نگاه «او»
بسم الله الرحمن الرحیم

هرچه به ذهنم رسید گفتم؛ هرچه شنیده بودم. اولین سفرم به مدینه بود و با همۀ آنچه در این سال‌ها شنیده بودم، منتظر بودم یکی از آن‌ها را ببینم و عقدۀ دل باز کنم. توی مسجد دیدمش. همه حرکاتش با بقیه متفاوت بود، نگاهش، راه‌رفتنش، نماز خواندنش. از همین تفاوت‌ها شک کردم که حتما ربطی به همان آدم‌هایی که معاویه گفته بود، دارد. از مرد کنار دستم نام «او» را پرسیدم و گفت :«حسین پسر علی‌بن‌ابیطالب».
خون جلوی چشم‌هایم را گرفت. شکم به یقین تبدیل شد. تمام منبرهای معاویه و حرف‌هایش درباره علی و فرزندانش برایم مرور شد. هرچه بد و بیراه می‌دانستم با فریاد بر سرش ریختم. مردم مبهوت من را و «او» را نگاه می‌کردند. گمان کردم مبهوت شجاعت من شده‌اند. همین شجاعت خیالی جری‌ترم کرد. آن‌قدر گفتم که دیگر حرفی توی دلم نماند. خوشحال بودم حالا که به شام برگردم با افتخار پیش همه از خاطرۀ امروز سخن می‌گویم؛ چه بسا به گوش معاویه هم برسد و عنایتی به من کند. توی ذهنم ذوق روزهای شام را داشتم. اما ذوقم کور شد. نفسم برید. حرف‌هایم کمانه کرد و انگار تیرهایی آلوده به زهری که از شام با خود آورده بودم، به گلویم خورد.
لب باز کرد به قرآن خواندن. از حُسن خلق و اغماض و عفو خواند. پرسید: «اهل شامی؟» فکر کردم از لباسم یا چهره‌ام فهمیده است. اما خودش گفت:«من این خلق‌وخو را سابقه دارم و سرچشمۀ آن را می‌دانم.» فهمیدم قبل از من همشهری‌هایم راه من را رفته بودند. تا همین جای حرف‌هایش هم فرو ریخته بودم اما بعد حرفی زد که شعله‌ای شد و همۀ سال‌های نشستنم پای منبر معاویه را آتش زد. گفت:«تو در شهر ما غریبی. اگر احتیاجی داری حاضریم در خانه خود از تو پذیرایی کنیم.»
کاش همان لحظه زمین باز می‌شد و از گستاخی‌ام مرا می‌بلعید. «او» و پدرش تا آن لحظه مبغوض‌ترین‌های عالم برای من بودند و بعد از آن محبوب‌ترین‌های عالم شدند.

به قلم ب.ه. اشرف‌پور

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
بله http://hvsl.ir/bale | گپ http://hvsl.ir/gap | تارنما http://honarevelaee.ir
آپارات http://hvsl.ir/aparat | اینستاگرام http://hvsl.ir/insta

5 August 2022 | 07:56

📹 ببینید | رهبر انقلاب: هدف قیام امام حسین (ع) شهادت یا حکومت نبود

▫ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: بعضی میگویند امام حسین (علیه ‌السّلام) حرکت کرد که قدرت را بگیرد -از مردمان مؤمن هم این حرف را میزنند- اشتباه میکنند؛ بعضی [هم] میگویند حرکت کرد تا شهید بشود.

👈🏻 من میگویم حرکت کرد تا وظیفه‌ را انجام بدهد؛ منتها در راه انجام وظیفه، یک احتمال این است که آدم به قدرت برسد، چه عیب دارد؟ یک احتمال این است که انسان شهید بشود، چه عیب دارد؟ مقصود این است که ما بتوانیم این عمل را انجام بدهیم، این وظیفه را انجام بدهیم؛ مسئله این است.

🏴 #از_تبیین_تا_قیام

📥 دسترسی به نسخه کیفیت اصلی مجموعه #فیلم_نوشت👇
https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=50712

4 August 2022 | 01:50

من، تشنه‌ای سیراب‌شده به دست «او»

بسم الله الرحمن الرحیم

آن روزها جوان بود. پدرش خلیفه بود و دل ما در گرو پدرش و «او».
آسمان آن سال مهربانی‌اش را از ما دریغ کرد و حتی قطره‌ای نبارید و چشم ما به خشکی‌اش خشک شد. نگرانی بار نخل‌ها و مزارع و تلف‌شدن اغنام که هیچ، دیگر نگرانِ تشنگی زنان و کودکان شده بودیم.
عرض حاجت بردیم خدمت پدرش و از غصه‌هایمان گفتیم. پدرش خیلی آرام و عمیق عرایض ما را می‌شنید. پس از پایان حرف‌ها، «او» را صدا زد. از «او» خواست تا برایمان کاری کند. «او» متواضعانه برخواست و دست‌هایش را به آسمان بلند کرد. هنوز دست‌هایش از دعا نیفتاده بود که آسمان در مقابلش سر فرود آورد و بارید؛ غَیثَاً مِغْزاراً واسِعَاً غَدَقَاً مُجَلَّلًا سَحّاً سُفُوحاً ثَجّاجاً...
«او» نجات‌مان داد. نه فقط کوفه و زمین‌ها و آدم‌هایش که آن روز جان من هم سیراب شد. دیگر تشنه نبودم، تا سال‌ها بعد؛ تا روز واقعه... آن روز بود که زیر تیغ آفتاب، زخم‌خورده و خون‌آلود و تشنه‌کام روی خاک تفتیده افتاده بودم؛ و او باز هم نجاتم داد... این‌بار سرم را به دامن گرفت و باز سیراب شدم؛ سیراب از جام محبت «او»...

به قلم ب.ه. اشرف‌پور

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
بله http://hvsl.ir/bale | گپ http://hvsl.ir/gap | تارنما http://honarevelaee.ir
آپارات http://hvsl.ir/aparat | اینستاگرام http://hvsl.ir/insta

4 August 2022 | 01:45

فُطرسم، با خاطره‌ای از روز تولد «او»
بسم الله الرحمن الرحیم

خسته؟! شوخی می‌کنی! هر بار سلامی از لبی می‌تراود برای محبوبِ من، چنان مشتاق به سویش می‌شتابم که سلام را هنوز به هوا نرسیده، از لبش می‌چینم. با من از خستگی سخن نگو. شلوغی و همهمۀ اطراف را می‌بینی؟ باید ازدحام ملائک در روز میلاد «او» را می‌دیدی. چنان همهمه‌ای در عالم بود که گمان کردم قیامت شده. خوشحال شدم. خبرِ رسیدنِ قیامت برای من که هفتصد سال در تنهایی و غربت، رها شده بودم، بهترین خبر بود. برای من که عذاب دنیا را به عذاب آخرت ترجیح داده بودم، رسیدنِ قیامت پایان مجازات را وعده می‌داد و چه خبری برایم شعف‌آمیزتر از رسیدن قیامت؟! تو نمی‌فهمی دورافتادن از فردوس برای ملکی شکسته‌بال چه حالی دارد! من از حاملان عرش بودم… هرچند افتادنم در این دیرِ خراب‌آباد جزای نافرمانی‌ام بود. بگذریم… این تلخی‌ها را رها کن، شیرینیِ ماجرا مانده. داشتم از وقایع آن روز می‌گفتم. صدای بال هزاران ملک همهمه‌ای عجیب در عالم به پا کرده بود و جبرئیل در صدر آن‌ها. نوری در دلم روشن شد.

اشتباه می‌کردم؛ قیامت نبود. جبرئیل خبر دیگری داشت؛ رسولِ آخرین را فرزندی کرامت شده بود و ملائک به تهنیت به محضرش هبوط می‌کردند. تمام شجاعتم را جمع کردم و از جبرئیل خواستم مرا هم با خود ببرد تا به دعای رسولِ خاتم، پروردگار نیز از من بگذرد. رفتم؛ مشتاق و پریشان. رسولی که شنیده بودم «طبیبٌ دوارٌ بطبه» است، نسخه داد که خود را به قنداقۀ نورانی «او» بزنم. باور می‌کنی؟ قنداقه‌اش بال‌هایم را رویاند؛ درخشان و عظیم. پرواز کردم و با رسولِ آخرین عهد بستم که هرکس سلامی به حسینش بگوید، سلام را به «او» برسانم.

با من از خستگی سخن نگو. من غبطۀ هزاران ملکم؛ غبطۀ نسیم صبا، پیک حبیبم. گوش کن، وقت رفتن است…

صلی‌الله علیک یا اباعبدالله

به قلم ب.ه. اشرف‌پور

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
بله http://hvsl.ir/bale | گپ http://hvsl.ir/gap | تارنما http://honarevelaee.ir
آپارات http://hvsl.ir/aparat | اینستاگرام http://hvsl.ir/insta

4 August 2022 | 01:42

اُم‌ّاَیمَنم، با خاطره‌ای پیش از تولد «او»

بسم الله الرحمن الرحیم

صدای گریه‌ام همسایه‌ها را نگران کرده بود. از پگاه گریه‌ام آغاز شد و آرام نمی‌گرفتم. همسایه‌های مهربانی داشتم. نشسته بودند به مشورت برای آرام‌کردن من و تنها چاره‌شان که افاقه کرد، خبرکردن رسول بود. رسول هم، با همۀ مهربانیِ پدرانه‌اش در حق ما تازه‌مسلمان‌ها، فرستاد سراغم. رؤیایی که دیده بودم و بی‌قراری‌ام سبب شد بی‌فوت وقت نزد رسول بروم. او با صدایی که انگار جز تهلیل از آن شنیده نمی‌شد، با صدایی آرام‌بخش‌تر از نوای چشمه‌سارها و خوش‌خوان‌ترینِ پرنده‌ها، شکر پاشید و گفت:«لا أبکی‌اللّه عینیک!» چشمانت گریان مباد! سزاوار بود همان‌جا از شوق شنیدن این کلام، جان بدهم…

رسول از نگرانی همسایه‌ها گفت و من به‌سختی لب گشودم و گفتم خواب دیده‌ام؛ رؤیایی سخت و عظیم. خواست که رؤیایم را تعریف کنم و من سختم بود. می‌ترسیدم. از همۀ فکر و خیال‌هایی که بعد از این خواب توی سرم دویده بود، واهمه داشتم. بالاخره راضی شدم. با زبانی که همچون چوب خشک در دهان می‌چرخید تعریف کردم که در خواب دیده‌ام پاره‌ای از تن رسول در خانه‌ام افتاده.

رسول گفت: آسوده باش و همان لحظه آرامشی عمیق به جانم فروریخت. مژدۀ میلاد «او» را به من داد و وعده کرد که در خانه‌ام فرزندش را پرستاری خواهم کرد. پارۀ پیکر رسول که برایش آن‌همه گریسته بودم، «حسین» بود. از آن پس نه برای رؤیایم که باید برای روزی می‌گریستم که تن «او» همچون حروف مقطعۀ قرآن می‌شد، بدنش در کربلا می‌ماند و سرش، پاره‌ای از پیکر رسول، منزل‌به‌منزل خاک‌زده و خون‌آلود و قرآن به لب می‌گشت…

به قلم ب.ه. اشرف‌پور

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
بله http://hvsl.ir/bale | گپ http://hvsl.ir/gap | تارنما http://honarevelaee.ir
آپارات http://hvsl.ir/aparat | اینستاگرام http://hvsl.ir/insta

4 August 2022 | 01:40

افتتاحیه گالری هنرجویی «آخرین مکتب»
پیرامون مکاتب فلسفی و هنری جهان
امروز ۶ مرداد از ساعت ۱۰:۰۰
گالری خانه عکاسان حوزه هنری
طبقه همکف جنب آسانسور جنوبی

28 July 2022 | 08:42

🔰 رهبر انقلاب با اشاره به شبهه‌پراکنی‌های اخیر رسانه‌های غربی و مزدوران و پیروانشان درباره مسئله زنان و حجاب اسلامی:

🔺زن‌ایرانی در همه‌ی میدانها ظاهر شده است با موفقیت و سربلندی و با حجاب اسلامی / زن باشرف و با استعداد ایرانی یکی از بزرگترین ضربه‌ها را به تمدن غرب زده لذا دشمنان دلشان پُر است

🔻 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، صبح امروز در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: هدف دشمنان از شبهه‌پراکنی این است که مردم را که نیروهای اصلی کشورند و ایمان مردم را عامل اصلی در حفظ کشور و حفظ نظام اسلامی است متزلزل کنند.
نقطه‌ی مرکزی و اساسی هویت تمدن غربی عبارت است از تفکیک میان دین و پیشرفت. این نقطه‌ی مرکزی است. جمهوری اسلامی درست همین مرکز را نشانه گرفته و شلیک کرده و به هدف زده! خب عصبانی‌اند دیگر. نمیتواند تحمل کند این را. هر روز به فکر این است که یک ضربه‌ای بزند یک کاری بکند.

🔹 من یک مثال بزنم که حالا این روزها هم مطرح است، مسئله‌ی زن، در جامعه‌ی اسلامی. البته از اول انقلاب مسئله‌ی زن را مطرح میکردند؛ ادعای گزاف میکردند که از زن ایرانی میخواهند حمایت کنند. باز اخیراً هم به مناسبت به بهانه‌ی حجاب و اینها باز قضیه‌ی زن را مطرح کرده‌اند همان تلاشهای درواقع ناکام را دوباره دارند تکرار میکنند. این که شما می‌بینید ناگهان وسائل تبلیغاتی و رسانه‌های رسمی و دولتی آمریکا و انگلیس و بعضی جاهای دیگر و مزدورانشان و پیروانشان ناگهان هجوم می‌آورند در یک برهه‌ای سر قضیه‌ی زن و یک بهانه‌ای هم پیدا میکنند مسئله‌ی حجاب و این چیزها، این علتش چیست؟
حقیقت مسئله این است که زن با شرف و با استعداد ایرانی یکی از بزرگترین ضربه‌ها را به تمدن غرب زده، اینها دلشان پُر است، زنها این کار را کردند. غیر از مجموع حرکت جمهوری اسلامی بخصوص زن ایرانی یکی از مهم‌ترین ضربه‌ها را به داعیه‌های غربی و دروغهای غربی وارد کرده.

🔺 #زن_ایرانی در همه‌ی میدانها ظاهر شده با موفقیت و سربلندی و با حجاب اسلامی. اینها رجزخوانی نیست اینها واقعیات مخصوص جامعه‌ی ما است.

🗓 ۱۴۰۱/۵/۵
🌱 @Khamenei_Reyhaneh

28 July 2022 | 08:38

حضرت علی(علیه‌السلام) بر لب حوض کوثر در یک نقاشی ایرانی متعلق به دوره صفوی (نیمۀ دوم از سده دهم ه.ق) با این شعر؛
صد سال اگر دهان به کوثر شویم/ آن زهره کجا که نام حیدر گویم
محراب و امام و قبله من علی است/ حاشا که روم امام دیگر جویم

(در سمت راستِ نگاره، وجود مبارک حضرت رسول(صلوات‌الله‌علیه‌وآله) برای احترام بیشتر و به شیوۀ مرسوم، نمادین و غیرفیگوراتیو ترسیم شده است. شیوۀ ترسیمِ غیرفیگوراتیو در آن دوره برای ترسیم حضرت زهرا(علیها‌السلام) استفاده می‌شده است.)

توضیحات از دکتر هادی بابایی

📣 پایان رسانش نباشید...

📚 مجموعه پژوهشی هنر ولایی
🆔 @honarevelaee
[بله](http://hvsl.ir/bale) | [گپ](http://hvsl.ir/gap) | [تارنما](http://honarevelaee.ir) | [آپارات](http://hvsl.ir/aparat) | [اینستاگرام](http://hvsl.ir/insta)

18 July 2022 | 11:51

♻ #بازنشر
📹 نماهنگ | #غدیر، هدایتگر بشریت

🏷 #بزرگترین_عید_برترین_تبیین

📥 سایر کیفیت‌ها👇
https://khl.ink/f/48370

17 July 2022 | 09:52

📹 ببینید | سخنرانی رهبر انقلاب درباره «بی‌حجابی اجباری» برای زنان ایرانی در دوران رضاخان پهلوی

➕ نقل حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روایت مادرشان درباره مشقت‌های دوران کشف حجاب

📥 سایر کیفیت‌ها👇
https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=43013

14 July 2022 | 11:38

⏳ ایده‌ روشنفکران و چُماق رضاخان!

🔻رهبرانقلاب: آنچه که نظام طاغوت بر سر این کشور و این ملت آورد، در طول سالهای متمادی حاکمیت سیاه و ننگین خود، حقیقتا یکی از فصول تلخ تاریخ ماست...
🔹طبق نقشه‌ی دشمنان اسلام و ایران، به کمک روشنفکران آن روز متصل به دربار پهلوی، تصمیم گرفتند که زن ایرانی را از دائره‌ی عفاف و حجاب خود بیرون کنند و این نیروی عظیم ایمانی را که به برکت عفاف، زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود کنند و بر باد بدهند... کشف حجاب... این اقدام را با چماق، رضاخان در داخل کشور انجام داد...
🔺برداشتن حجاب، مقدمه‌ای برای برداشتن
عفت بود؛ برای برداشتن حیا در جامعه‌ی اسلامی بود. ۱۳۸۶/۱۰/۱۹

🗓 بیست و یکم تیر سالروز قیام مسجد گوهرشاد و روز «حجاب و عفاف»

💻 @Khamenei_ir

14 July 2022 | 11:38