Gap messenger
Download

#لطف_خدا
…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-
تنها بازمانده‌ی یک کشتی شکسته به جزیره‌ای کوچک و خالی از سکنه افتاد . او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری‌رسانی از نظر میگذراند ، اما کسی نمیامد . سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره‌ها کلبه‌ای بسازد تا خود را از عوامل زیان‌بار محافظت کند و دارایی‌های اندکش را در آن نگه دارد . اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشتن دید که کلبه‌اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان میرود . متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود . از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد و ناگهان فریاد زد : « خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی ؟ » صبح روز بعد با صدای بوق کشتی‌ای که به ساحل نزدیک میشد از خواب پرید . کشتی‌ای آمده بود تا نجاتش دهد . مرد خسته ، از نجات دهندگانش پرسید : « شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم ؟ » آنها جواب دادند : « ما متوجه علائمی که با دود میفرستادی شدیم ! » وقتی که اوضاع خراب میشود ، ناامید شدن آسان است . ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی‌مان است . پس به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه‌ات سوخت و خاکستر شد ، ممکن است دودهای برخاسته از آن علامتی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک میخواند !
…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-
#کتابخانه_تاریخ
@LibraryOfDate

12 August 2022 | 11:34