Gap messenger
Download

#شمع
…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-
چهار شمع به آهستگی در محیطی آرام میسوختند و با هم گفت و گو میکردند . شمع اول گفت : « من صلح و آرامش هستم ، هیچ کسی نمیتواند شعله ی مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودی خواهم مرد ... » آنگاه شعله ی صلح و آرامش ضعیف شد تا آنکه به کلی خاموش گردید . شمع دوم گفت : « من ایمان و اعتقاد هستم ، ولی برای بیشتر آدمها دیگر چیز ضروری در زندگی به حساب نمی آیم . پس دلیلی برای روشن ماندنم وجود ندارد ... » سپس با وزش نسیمی ملایم ایمان نیز خاموش گشت . شمع سوم با ناراحتی گفت : « من عشق هستم ؛ ولی توانایی آن را ندارم بیش از این روشن بمانم ؛ انسانها من را در حاشیه ی زندگی خود قرار داده اند و اهمیت مرا درک نمیکنند ؛ آنها حتی فراموش کرده اند که به عزیزترین و نزدیکترین کسان خود عشق بورزند ... » طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد . در این هنگام دخترکی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید ، با خود گفت : « چرا اینها خاموش شده اند ؟! همه انتظار دارند که شمعها تا آخرین لحظه روشن بمانند ... » سپس شروع به گریستن کرد . آنگاه شمع چهارم گفت : « نگران نباش ؛ تا زمانی که من وجود دارم ما میتوانیم بقیه شمعها را دوباره روشن کنیم . » دخترک با چشمانی که از اشک و شوق میدرخشید ، شمع چهارم را برداشت و بقیه شمعها را روشن کرد ؛ آن شمع ، شمع امید بود . نور امید ، هیچگاه نباید در زندگی خاموش شود .
…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-
#کتابخانه_تاریخ
@LibraryOfDate

24 June 2022 | 07:13