آخرین قطره اشک
@Best_Roman
نویسنده: علی جهانه
خلاصه:
عقربه ساعت رومیزی کوچک و قرمز رنگ را بر روی عدد هفت تنظیم کرده بودم تا صبح با صدای پیانو مانندش راس ساعت از خواب بیدار شده و به موقع و قبل از مراجعه ی دیگران پیگیر مراحل پایانی مجوزام شده باشم..اما بر اثر هیجان و خوشحالی بیش از حد ناخواسته همچنان بیدار بودم و برای اینده و روزهای نیامده نقشه های طول و درازی را در دفتر طلایی رنگ رویایاهایم ترسیم می کردم..و پس از شماره گذاری ارزوهایم یکی یکی انها را به خاطر می سپردم تا هیچوقت به باد فراموشی نسپرده باشم.
نابـــ ترین رمان ها
✐ @Best_Roman
✐