زیارتت قبول آقای شهیدم
شصت و نه سال چشمانتظاری برای بوییدن خاک کربلا، شوخی نیست. یک عمر حسرت سلام دادن رو به ضریح ششگوشه، گوشه دلت رسوب کند و آخر سر، سهمت این باشد که وقتی شهید شدی، راهت به حرم باز شود. این چه تقدیر تلخ و شیرینی است که باید شهید میشدی تا خاک بینالحرمین تو را در آغوش بگیرد؟ از وقتی که پیکرت به نجف و کربلا رسید، در و دیوار شهرها هم همراه با دلهای ما شروع به سوختن کردند. از دیروز مردم با بغضی گلوگیر می گویند و مینویسند زیارتت قبول آقا؛ زیارتت قبول که بالاخره به آرزویت رسیدی.
از صبح دیروز نجف و کربلا دیگر آرام و قرار نداشت. تصاویری که از آنجا میرسد شبیه به قیامت است؛ عراقیها طوری دور تابوتت حلقه زدهاند و زاری میکنند که انگار عزیزترین برادر خود را از دست دادهاند. شلوغی جمعیت در کربلا فراتر از حد تصور است و نشان میدهد داغ رفتنت چقدر عمیق روی دلها نشسته است. مردم از شهرهای مختلف خود را رساندهاند تا فقط برای چند لحظه زیر تابوتت را بگیرند و بگویند خوش آمدی زائر اربعین. خوش آمدی امام شهید.
چند دقیقه قبل دوباره به وطن بازگشتی؛ اما این بار برای همیشه همسایه امام مهربانیها میشوی. از آغوش سیدالشهدا به آغوش ضامن آهو؛ چه عاقبتبهخیری شگفتی که سهم تو شد. آقای شهیدم، حالا که بعد از یک عمر حسرت چشمت به ضریح ارباب افتاده، در میان نجوای زیارتت، برای ما هم دعا کن. دلمان برایت تنگ است؛ دعا کن که تا آخرین نفس، حسینی زندگی کنیم و حسینی بمانیم.
@TasnimNews