شرح و خلاصهٔ خطبهٔ ۱۲۱ نهجالبلاغه
از رنجِ نداشتن یار تا خطر فروپاشی جامعه
۱. زمینهٔ سخن امام علی علیهالسلام
پس از جنگ صفین و پذیرش حکمیت، یکی از یاران به امیرالمؤمنین علیهالسلام اعتراض کرد که چرا ابتدا با حکمیت مخالفت کردید و سپس آن را پذیرفتید؟
حضرت توضیح دادند که نظر نخست ایشان ادامهٔ نبرد و نپذیرفتن حکمیت بود؛ زیرا سپاه اسلام به پیروزی نزدیک شده بود. اما هنگامی که یاران از فرمان امام سرپیچی کردند و ایشان را به پذیرش حکمیت واداشتند، شرایط تغییر کرد.
حضرت فرمودند:
«هٰذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَکَ الْعُقْدَةَ»
این نتیجهٔ کسی است که تصمیم استوار را رها کند.
اگر مردم بر فرمان امام استقامت میکردند، حضرت آنان را هدایت میکرد؛ اگر منحرف میشدند، کژی آنان را اصلاح میکرد و اگر سرپیچی میکردند، راه جبران را در پیش میگرفت. مشکل آنجا بود که مردم نه همراهی میکردند و نه زمینهٔ اصلاح را باقی میگذاشتند. متن خطبهٔ ۱۲۱ نهجالبلاغه
۲. یارانی که خود به درد تبدیل شدند
امیرالمؤمنین علیهالسلام رنج خود را با این تعبیر بیان میکنند:
«أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ دَائِی»
میخواهم بهوسیلهٔ شما درد جامعه را درمان کنم، در حالی که خود شما درد من هستید.
مردم باید وسیلهٔ اصلاح جامعه میبودند، اما سستی، تردید و نافرمانی آنان، کار را دشوارتر کرده بود؛ مانند کسی که میخواهد خاری را با خار دیگری بیرون بیاورد، در حالی که میداند خار دوم نیز در زخم خواهد شکست.
حضرت پس از این تشبیه، از خستگی طبیبان و فرسودگی کسانی سخن میگویند که میخواهند با طنابی سست از چاهی عمیق آب بیرون بکشند. جامعهای که نیروهای قابلاعتماد و استوار ندارد، رهبر خود را با چنین وضعی روبهرو میکند.
۳. یاران حقیقی امیرالمؤمنین علیهالسلام
حضرت سپس از یاران ازدسترفتهٔ خود یاد میکنند:
«أَیْنَ الْقَوْمُ الَّذِینَ دُعُوا إِلَى الْإِسْلَامِ فَقَبِلُوهُ، وَقَرَؤُوا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ؟»
کجایند کسانی که به اسلام دعوت شدند و آن را پذیرفتند؛ قرآن را خواندند و بر اساس آن عمل کردند؟
ویژگی این افراد تنها قدرت نظامی نبود. آنان:
- اسلام را آگاهانه پذیرفته بودند.
- قرآن را میخواندند و به احکام آن پایبند بودند.
- هنگام جهاد با شوق و استواری به میدان میرفتند.
- به زندهماندن دلبسته و از شهادت هراسان نبودند.
- با گریه، روزه، دعا، شبزندهداری و خشوع، نفس خود را تربیت میکردند.
این عبادتها صرفاً حالات شخصی و فردی نبود؛ قدرت مهار نفس، اخلاص و استقامت اجتماعی آنان از همین پیوند با خدا پدید میآمد. کسی که بر هوای نفس خود مسلط نباشد، ممکن است در میانهٔ راه، امام و آرمان خود را تنها بگذارد.
۴. درس قرآنی ماجرای موسی و هارون علیهماالسلام
در غیاب حضرت موسی علیهالسلام، گروهی از بنیاسرائیل به گوسالهپرستی روی آوردند. حضرت هارون علیهالسلام آنان را از این انحراف نهی کرد، اما از اقدامی که جامعه را به درگیری و فروپاشی بکشاند خودداری کرد. هنگامی که حضرت موسی بازگشت، هارون گفت:
﴿إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی﴾
ترسیدم بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا رعایت نکردی.
سورهٔ طه، آیهٔ ۹۴
این رفتار به معنای پذیرش گوسالهپرستی نبود. هارون پیشتر با صراحت آنان را از این انحراف بازداشته بود. مسئله این بود که مبارزه با خطا نباید بدون توجه به توان، شرایط و پیامدها، به جنگ داخلی و فروپاشی جامعه بینجامد تا خود حضرت موسی برگردد و تصمیم نهایی را در مورد این افراد بگیرد.
پس حفظ وحدت با بیتفاوتی در برابر باطل یکسان نیست. گاهی باید خطا را شناخت و با آن مرزبندی کرد، اما شیوهٔ اصلاح را نیز با دقت سنجید.
۵. شیطان چگونه جامعه را از هم میپاشد؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام در پایان خطبه هشدار میدهند:
«یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَیُعْطِیَکُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ، وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ»
شیطان میخواهد گرههای دین شما را یکییکی باز کند؛ جماعت را به تفرقه و تفرقه را به فتنه تبدیل سازد.
انحراف همیشه ناگهانی اتفاق نمیافتد. گاهی باورهای انسان بهتدریج سست میشود؛ یک اصل دینی کنار گذاشته میشود، سپس اصلی دیگر و سرانجام از دینداری تنها نامی باقی میماند. رسانه، تعصب سیاسی، سلیقههای شخصی و تحلیلهای آمیخته با هوای نفس میتوانند در این مسیر اثرگذار باشند.