Gap messenger
Download

شراب در شرعت حرام است...
ولی شادیِ من است در دوریِ یار
مانند شکوفایی گل‌هاست...
برای من جایز است با این غم دوری یار را پنهان کنم؛
لباس سیاه،لباس سیاه،لباس سیاه برایم بیاور!
چند شاخه گلِ تازه، سه چهار شاخه برایم بیاور
برو پیشاور لباس سیاه برایم بیاور
گل‌های تازه برایم بیاور!

3 October 2025 | 11:19
3 October 2025 | 11:13
icon download
28 September 2025 | 10:32

ما مستِ محبتیم و تو مست غرور
فرق است ز مستیِ تو تا مستیِ ما!

23 September 2025 | 07:11

کاش از تو دختری داشتم،بسیار شبیه تو.
و میشد همانطور که پیر میشوم؛ جوان شدن تو را تماشا کنم!

15 September 2025 | 06:44
31 August 2025 | 01:13

این بدن های لخت و نیمه لختی که هر روز در خیابان میبینم، اصلا شایسته نیستند که مادر و فرزندانمان باشد چه برسد که بهشت زیر پاهایشان باشد!

1 23 July 2025 | 10:31

در تمام دنیا ، زنی زیباتر از تو نیست. اما مشکل تو، مثل مشکل گلی‌‌‌ست که نمی‌تواند عطر خویش را احساس کند.
مثل مشکل کتابی‌ست که نمی تواند خودش را بخواند...

23 July 2025 | 03:44

پاکدامنی در زن مانند شجاعت در مرد است؛ من از مرد ترسو آنگونه متنفرم، که از زنِ نا‌نجیب متنفرم...

23 July 2025 | 01:59

مادمازل به این فکر نمی‌کند که از تمام دخترانی که در نظرش شاد و خندان و زیبا رو هستند، چرا مردان متدین زنی آرام و منطقی می‌طلبند برای زندگی؟!

16 July 2025 | 09:19

با وسواس به او نگاه میکردم و او، بی اعتنا به خودش.
صورتش هیچ وقت رنگ و لعاب خاصی نداشت؛ نه گونه هایی رنگی و نه لب های سرخ. عاری از هر گونه آرایش.
زمزمه میکرد شبیه به مرده‌ای متحرک!
بازم هم می‌گویم تا به حال شده دلتان بخواهد کسی را ببوسید که به هیچ وجه اجازه‌اش را ندارید؟...
من شاهد نگاهِ مرد هایی بودم که با حسرت نظاره‌اش می‌کردند!
حسرتِ یکبار لمس!
حسرتِ حرف زدن با او...
حسرتِ کنار او بودن...
حسرتِ لذتِ زندگی با او!...

16 July 2025 | 09:13

سلام مادمازل شرقی

3 July 2025 | 11:55

معصومیت،نجیب‌ترین بخشِ زندگی!

1 July 2025 | 06:53

هر وقت که نوشته ها و اتفاقات این چند سال را مرور میکنم همه ی حرف‌هایم تکراری‌، و یک چیز ثابت؛ اه و افسوس خوردن برای از دست دادن او، بی‌مهر بودن‌ها؛ زنده‌بودن و ناسپاسی و انجام ندادن کار ، تصمیم درست. میترسم تا روز مرگ به او فکر کنم. من کی و چطور زندگی کردم؟
من زندگی کردم؟
من زنده می‌مانم؟...

26 June 2025 | 11:58

مدال باید انداخت، بر گردن کسی که مادمازل غمگین من را بخنداند!

26 June 2025 | 11:43

چشم تو را به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
کوته کن این بهانه‌ی دنباله دار را

23 June 2025 | 06:30

و حالا او ...
زنی با کارهایی عجیب
نوشته‌هایی غمگین
صورتی خندان
درونی پر از جنگ
و ظاهری آرام بود!

22 June 2025 | 09:26

تو را چه کسی اسراف می‌کند؟!
در حالی که من به ذره ذرهٔ تو محتاجم...

21 June 2025 | 04:14

زندگی کردن به عمر کردن نبود، بیست و هشت سال خزان عمرم به فدایت بهارِ زندگی!:)

19 June 2025 | 09:19

تو که منو نمیخواستی چرا بازیم دادی ناجنس هان؟

19 June 2025 | 08:50