Gap messenger
Download

#رمان_مغرور‌عاشق‌کُـــش 🤤👇🔞💦
اومد رو ب روم وایساد! دستاشو رو بازو هام گذاشت! سرشو پایین آورد و یهو لباشو رو لبام گذاشت!‌ یخ کردم! کل بدنم سسته سست شد!
خیلی با آرامش از لبام مک میگرفت! نمیدونستم باید چ کاری انجام بدم! بعد ی دیقه ازم جدا شد و ب چشام خیرع شد! داشتم میلرزیدم!
شاهان: از این ب بعد تنبیهت اینه!
پرتم کرد رو تخت خواب! با ترس نگاش کردن!
همین ک میخواستم پاشم افتاد رو و دستامو گرفت بالا! با دست دیگش کمربندشو در آورد و دستامو با اون بست و طرف دیگه کمربندو ب تخت خواب بست! دیگ نمیتونستم تکون بخورم! فقط میلرزیدم! اومد طرفمو گردنمو میک زد! نای حرف زدن نداشتم ولی ب زور گفتم: توروخدا ولم کن ! زدم زیر گریه! از روم بلند شد و رو تخت نشست و گوشاشو گرفت!
شاهان: لعنتییییی مگ نمیگممم گریع نکن ها؟؟
هیچی نگفتم! چن دیقه اونجوری گذشت!
من: باز کن دستامو! دارم اذیت میشم بخدا!
نگاهش تو صورتم چرخید و
گف:_ من نمیدونم با تو چیکار کنم!
من: بزار برم! بخدا هم تو راحت میشی هم من!!!
شاهان: فک کردی ب این آسونیاس؟؟؟ ولت کنم بری؟‌مگ شوخیه!
میخواستم ی چیزی بگم ک شیشه های اتاق شکست! صدای تیر اندازی بلند شد! شاهان زود دستامو باز کرد و کمرمو گرفت محکم کشیدتم زیر تخت! دستشو رو سرم گذاشت و ب قفسه سینش تکیه داد!
گوشیشو از جیبش در آورد و نمیدونم ب کی زنگ و گف: عوضیا کجایین؟؟
زود جوین بزن دلبر ادامه رمان منتظرته 🤤😻👇💦
https://gap.im/romankadeh_NEGAR🔞
https://gap.im/romankadeh_NEGAR🔞
https://gap.im/romankadeh_NEGAR🔞

16 April 2022 | 08:41