Gap messenger
Download
Pinned Message
#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️ #فصل_اول ✍🏻 🔖 ...

پروفمو بلایک پی یگو میلایکمت 🙂🙆🏻♀
@Negari83

12 May 2022 | 12:22

الان لینک درسته❤️💋

16 April 2022 | 05:24

#رمان_مغرور‌عاشق‌کُـــش 🤤👇🔞💦
اومد رو ب روم وایساد! دستاشو رو بازو هام گذاشت! سرشو پایین آورد و یهو لباشو رو لبام گذاشت!‌ یخ کردم! کل بدنم سسته سست شد!
خیلی با آرامش از لبام مک میگرفت! نمیدونستم باید چ کاری انجام بدم! بعد ی دیقه ازم جدا شد و ب چشام خیرع شد! داشتم میلرزیدم!
شاهان: از این ب بعد تنبیهت اینه!
پرتم کرد رو تخت خواب! با ترس نگاش کردن!
همین ک میخواستم پاشم افتاد رو و دستامو گرفت بالا! با دست دیگش کمربندشو در آورد و دستامو با اون بست و طرف دیگه کمربندو ب تخت خواب بست! دیگ نمیتونستم تکون بخورم! فقط میلرزیدم! اومد طرفمو گردنمو میک زد! نای حرف زدن نداشتم ولی ب زور گفتم: توروخدا ولم کن ! زدم زیر گریه! از روم بلند شد و رو تخت نشست و گوشاشو گرفت!
شاهان: لعنتییییی مگ نمیگممم گریع نکن ها؟؟
هیچی نگفتم! چن دیقه اونجوری گذشت!
من: باز کن دستامو! دارم اذیت میشم بخدا!
نگاهش تو صورتم چرخید و
گف:_ من نمیدونم با تو چیکار کنم!
من: بزار برم! بخدا هم تو راحت میشی هم من!!!
شاهان: فک کردی ب این آسونیاس؟؟؟ ولت کنم بری؟‌مگ شوخیه!
میخواستم ی چیزی بگم ک شیشه های اتاق شکست! صدای تیر اندازی بلند شد! شاهان زود دستامو باز کرد و کمرمو گرفت محکم کشیدتم زیر تخت! دستشو رو سرم گذاشت و ب قفسه سینش تکیه داد!
گوشیشو از جیبش در آورد و نمیدونم ب کی زنگ و گف: عوضیا کجایین؟؟
زود جوین بزن دلبر ادامه رمان منتظرته 🤤😻👇💦
https://gap.im/romankadeh_NEGAR🔞
https://gap.im/romankadeh_NEGAR🔞
https://gap.im/romankadeh_NEGAR🔞

16 April 2022 | 08:41

پروفش لایک شه پی بش بگو لایک کنه :) 👇
@mohammad_abs_83

27 March 2022 | 07:39

پروفم بلایکین❤
@Negari83
بگید میلایکم 🙂

22 March 2022 | 02:42

https://t.me/OstadeKhalafkaar
لینک چنل ( تلگرام ) عروس استاد که فصل بعدیش استاد دانشجو هست 👆👆👆

21 March 2022 | 02:12

لااااااااااایک😐😐

20 March 2022 | 01:25

۱۲ پـــارت قرار گرفت ✍🏻
لایک ها +۱۰۰ بشه ادامه رمانو میزارم ❤🙂

#ňєɢѧя★⃟🌿.

16 March 2022 | 11:03

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۸

اون زخم رو گردنش چی بود؟
اگه ناخواسته میکشتیش چی؟ اون موقع چه غلطی میخواستی
بکنی ها؟
.کالفه دور خودم چرخیدم
:زمزمه کردم
.هنوز دیر نشده، برش میگردونم-
االن؟ االن که کار از کار گذشته؟ -
.از کوره در رفتم
.صدای عربده بلندم تو کل اصطبل پیچید
میگی چیکار کنم؟ -
چیو میخوای بشنوی دیاکو؟
میخوای حماقتمو به روم بیاری؟
.اشتباهمو یاددآودی کنی
باشه قبول، برنده شدی
.من اشتباه کردم
.من، واسه دومین بار اشتباه کردم
بی گناه گناهکار کردمش
محکومش کردم
محکم کوبیدم به سینم
میخواستم اسیرش کنم
ولی این دل بی صاحابم
ندونسته اسیرش شد
اسیر دختر قاتل خانوادم شد
و من به جای این که کنارش باشم
.با بی رحمی عذابش دادم
با سنگدلی فرستادمش به پیشواز مرگ
فرستادمش کسیو رو بکشه
که یه روزی خانواده منو کشت
نفس نفس زدم
.ولی حاال دیگه میدونم چیکار کنم -
.اشتباه گذشته رو دیگه تکرار نمیکنم
.به سمت بیرون دویدم
خواستم در ماشینو باز کنم که شونم از پشت کشیده شد
.نمیزارم حلمارو صاحاب شی -
بودن تو کنارش یعنی عذاب مطلق
یعنی درد یعنی رنج

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۷

هر لحضه صداش تو گوشم میپیچید و حال خرابمو خراب تر
.میکرد
چرا به حرفاش گوش ندادم؟
چرا به التماس هاش گوش ندادم؟
چطور باورم شد حلما میتونه همچین کاری کنه؟
.یک بار دیگه نامه رو نگاه کردم
.همه این شواهد ها نشون میداد واسه حلما پاپوش دوختن
.و من احمقانه تو دامشون افتادم
یعنی کی بود این شخص؟
دشمن پنهان من کی بود؟
کی بود که از نقطه ضعف من خبر داشت؟
با صدای زدن های مکرر دیاکو به خودم اومدم
.پاشو تا اتهم نیومده بریم، بجنب -
.تو کثری از ثانیه یادم افتاد چیکار کردم
موهامو محکم تو مشتم گرفتم
احساس کردم چیزی تو وجودم یخ زد
من چیکار کرده بودم؟
یک بار دیگه، یک بار دیگه این دختر به من ثابت کرده بود که
.جنسش با بقیه فرق داره
یک بار دیگه باعث شده بود من
.کمیل زرگر، کسی که اشتباه براش معنی نداره اشتباه کنم
این دختر یک بار دیگه باعث شده بود وجدان خاموش من بیدار
.شه
.یک بار دیگه باعث شده بود احساسات مرده من جون بگیره
دیاکو محکم تکونم داد
معطل چی هستی کمیل؟ پاشو دیگه حاال که فهمیدی کار -
حلما نیست چرا دست دست میکنی؟
:آروم گفتم
.دیگه دیره، چند ساعته که رفته -
ناباور رفت عقب
چیکار کردی کمیل؟ -
سراسیمه به سمتم هجوم آورد. تو ثانیه ای یقمو مشت شد تو
دستاش
چه غلطی کردی؟ فرستادیش پیش اون روانی؟ -
با عصبانیت هولش دادم عقب
من چمیدونستم حلما بی گناهه -
تمام شواهد ها علیهش بود. همشون یه چیزیو اثبات میکردن
.حلما اون سمو ریخته
کالفه موهاشو چنگ زد
دِ نامرد هزار دفعه گفت نکردم باور نکردی -
هزار دفعه ناله کرد باور نکردی
هزار دفعه زار زد باور نکردی
هزار دفعه التماس کرد باور نکردی

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۶

.اونجا یه جنازست -
.به پشت برگشتم
.تازه متوجه شدم منبع این بو شدید از کجاست
به سمت جنازه رفتم، با دقت نگاهش کردم. سرایدار اینجا بود
لباساش غرق خون بود و از ضربات روی شکمش معلوم بود پی
.در پی چاقو خورده
.کاغذ کوچیک داخل دستش توجهمو جلب کرد
.کاغذو از دستش در آوردم
دو جون در برابر دو جون، عادالنست نه؟ "
".منتظرم باش تموم نشده
.دوباره و دوباره نامه رو نگاه کردم
زنگ های عجیبی تو سرم زده میشد و نجوای یه پشیمونی رو
.میداد
.یه اشتباه، یه تهمت
.بهت زده به سمت دیاکو برگشتم
یعنی چی؟ -
با کمک دیوار از جاش بلند شد
تموم نشده هنوز، سه تا از اسب ها هم مردن. داخل ابشون -
.مرگ موش ریخته شده. جعبشم پرت شده یه گوشه
:همونجا رو زمین نشستم ناباور زمزمه کردم
...یعن -
پرید وسط حرفم
.یعنی حلما بی گناهه و یه نفر داره این وسط موش میدوئونه -
.چشم هامو از خشم و عصبانیت بستم
نفرین هاش،اشک هاش، ناله هاش دونه دونه تو گوشم پخش
.شد
.انگار تمام تصویرهای اطراف محو بودن جز اون صحنه
حرفاش دوباره و دوباره تو سرم اکو شد
میرم،ولی اگه یه روزی، یه جایی فهمیدی کار من نیست، یه -
.روزی تقاص دادی سراغ من نیا
سراغ من نیا چون تا عمر دارم نمیبخشمت
تا عمر دارم یادم نمیره کارات
اینو یادت نره کمیل زرگر دختری که جلو روت وایساده رو تو
.نابود کردی
از زندگی پوچ و پوشالیش دزدیدی و پرتش کردی تو برزخ
تو روح منو کشتی حاال که قدرت دستته تا جایی که میتونی
بتازون
بتازون ولی اینو یادت نره نوبت منم میرسه
باالخره منم خدایی دارم هرچند که سکوت میکنه هرچند که
طرفدار توی نامرده
.ولی منم خدایی دارم
.و مطمئنم دیر یا زود جوابتو میده

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۵

.حالت تهوع امونم رو بریده بود
تو دلم آشوب بود، ترس از دست دادن یک عضو دیگه از
خانوادم، ترس از دست دادن رفیقم، ترس از تکرار صحنه های
.گذشته، همه و همه باعث شده بود دل تو دلم نباشه
از نگرانی و استرس زیاد مسیر یک ساعته رو تو نیم ساعت طی
.کردم
.ماشینو جلوی ویال نگه داشتم و پیاده شدم
.بدون این که قفلش کنم به سمت ویال دویدم
برقارو روشن کردم
دیاکو؟ دیاکو؟ -
.پله هارو رفتم باال، در اتاق خوابو باز کردم
.اونجا هم نبود
از اتاق اومدم بیرون. گوشیمو از جیبم در آوردم و شمارشو
.گرفتم. جواب نداد
.کلافه اومدم بیرون و دوباره شمارشو گرفتم
.صدای ضعیف زنگ گوشی از سمت چپم به گوشم رسید
.سریع رفتم اونجا صدای از اصطبل بود
.اسلحه رو از پشتم در آوردم و آروم درو باز کردم
.بوی تند و شدیدی باعث شد برم عقب
.جلوی دماغمو گرفتم و با دقت به اطراف نگاه کردم
.هیچکس نبود
به سمت ته اصطبل رفتم دیاکو نشسته بود رو زمین و سرشو
.تکیه داده بود پشت
با عجله رفتم سمتش
دیاکو؟ -
سرشو بین دستام گرفتم و تکون دادم
دیاکو؟ حالت خوبه؟ -
بی حال چشماشو باز کرد
خوبم
.دستشو برد پشت سرش و آروم مالید
.صورتش از درد درهم شد
.سرشو چرخوندم و دقیق نگاه کردم
.پشت سرش اندازه کف دست شکافته شده بود
سرت چرا زخمه؟ -
.سعی کرد بلند شه
.داشتم اینجارو میگشتم که یکی با چوب زد پشت سرم -
.نفسم عمیق و سنگین از سینم خارج شد
.بلند شو بریم اینجا امن نیست -
دستمو گرفت و مانع بلند شدنم شد
.یه چیزایی پیدا کردم -
متعجب نگاهش کردم
چی؟ -
به پشت سرم اشاره کرد

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۴

.با عجله خودمو رسوندم به دستشویی و شیر آبو باز کردم
.مشتمو پر از آب سرد کردم و ریختم تو صورتم
.سرماش به مغز و استخونم نفوذ کرد
.خیره شدم به آینه
.امشب همه چیو تموم میکنم
از تو گوشم شنود رو در آوردم همونجوری که زیر آب میگرفتم
:زمزمه کردم
تمومش میکنم بدون حضور نحس تو -
بدون دستور هات بدون قضاوت هات
( کمیل )
پتورو کشیدم رو نجوا، صورتش از همیشه رنگ پریده تر بود و
.بدنش ضعیف تر
.بوسه ای به پیشونیش زدم و از جام بلند شدم
.از اتاق اومدم بیرون، به سمت چپم نگاه کردم
.بابا رو صندلی نشسته بود و عمیق تو فکر بود
کنارش نشستم
هرچه زودتر باید ببریمش بیرون از بیمارستان، اعتمادی به -
.اینجا نیست
به سمتم برگشت
.فعال تا دکترش نگه نمیتونیم، خطرناکه -
.دستامو تو سینم قفل کردم و تکیه دادم به پشت
دختره چی شد؟ -
.چشم هامو بستم
فرستادمش پیش اتهم، نگران نباشید تا چند روز دیگه تموم -
.میشه انتقاممون
.نفسش رو عمیق و سنگین بیرون داد
دیاکو کجاست؟ -
شونه ای باال انداختم همینطوری که تلفنمو از تو جیبم در
.میاوردم جوابشو دادم
خبری نیست ازش -
.شمارشو گرفتم
.چند تا بوق خورد و قطع شد
.پوف کالفه ای کشیدم و قطع کردم
...جواب نمی -
.صدای زنگ گوشیم باعث شد حرف تو دهنم بمونه
سریع جواب دادم
دیاکو...معموله کجایی؟-
.صدای ضعیفش به گوشم رسید
.بیا...ویال -
اخم هامو کشیدم تو هم
دیاکو؟ حالت خوبه؟ -
.چند بار پشت هم سرفه کرد
.بیا ویال...عجله کن -
بدون هیچ فکر و تاملی از جام بلند شدم
.بابا مراقب نجوا باش -
.بدون این که بزارم جواب بده به سمت در خروجی دویدم
.از بیمارستان اومدم بیرون
سوار ماشین شدم، پامو رو گاز فشردم و با آخرین سرعت به
.سمت ویال روندم
.فرمونو چرخوندم و با مهارت از بین ماشین ها گذشتم
.پام رو بیشتر رو پدال فشردم و سرعتو بردم باالتر

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۳

.چشم هام از سوز اشک میسوخت
.اولین پلکم مساوی شد با سیل عظیم اشک هام
.سرمو کوبوندم به دیوار پشتم و آروم هق زدم
هر لحضه که فکر میکردم از این بدتر نمیشه یه اتفاقی می افتاد
.و منو بیشتر از بیش تو مرداب فرو میبرد
.صدای قدم های کسی باعث شد به خودم بیاد
.سرمو به سمت مخالف چرخوندم و سریع اشک هامو پاک کردم
صدای نازک شخصی تو فاصله نزدیک به گوشم رسید، خوب به
.صدا گوش کردم
.همون زنی بود که درو برام باز کرد
.برگشتم عقب
شما سحر هستید؟ -
سرشو به نشونه مثبت باال پایین کرد
.آره، دنبالم بیا -
.دسته ساکو تو دستم فشردم و پشت سرش رفتم
تند و فرز جاهای مختلف خونه و اتاقی که متعلق به من بود رو
.نشونم داد
.گلومو صاف کردم
به غیر از ما دوتا خدمتکار دیگه ای هست تو این خونه؟ -
مشکوک به سمتم برگشت
چطور؟ -
.لبخند محوی زدم و تو دلم خدا خدا کردم تا شک نکنه
.آخه خونه بزرگ تمیزکاریش سخت میشه -
در اتاق رو باز کرد
.نه، ارباب زیاد از شلوغی خوششون نمیاد -
به کمد اشاره کرد
اونجا لباس فرم هست بپوش سریع -
.بیا پایین چند ساعت دیگه وقته سر شامه
سرمو تکون دادم
.باشه، االن میام -
.از اتاق رفت بیرون

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۲

.نترس اگه هوس زرنگ بازی به سرت نزنه با تو کاری ندارم -
.نشست جای اولش و پاشو انداخت رو پاش
با نفرت به موجود کریهه روبه روم که از قضا پدرم بود نگاه
.کردم
.قلبم از ترس محکم خودشو به سینم میکوبید
دوست داشتم دهنمو باز کنم از ته حنجرم جیغ بزنم و اونچه که
...الیقشه رو بگم اما
.نفس عمیقی کشیدم تا آروم بشم
سرمو انداختم پایین
من باید چیکار کنم؟
:با لحن جدی گفت
...اگر به من بود کار خیلی بهتری برات سراغ داشتم اما -
سکوت کرد تا تاثیر حرفش رو ببینه
فضای اطراف داشت خفم میکرد صدای نفس هاش داشت خفم
.میکرد دیگه طاقت یک لحضه اینجا موندنم نداشتم
احساس میکردم دیواره های سالن دارن به سمتم هجوم میارن
.نگاهم بی احساسمو به نگاهش دوختم
.من نیاز به کار بهتر ندارم. راضیم از شرایطم -
.بی حوصله سرشو تکون داد
.شجاع بودن کافیه، حواستو خوب جمع کن -
.خیانت و زرنگی جزو خط قرمز های منه
بخوای دورم بزنی جوری دورت میزنم که نفهمی جوری نفستو
میگیرم که تنها ارزوت مرگ باشه
فهمیدی؟
.تو دلم پوزخندی به حرفاش زدم
.تنها چیزی که واسم ارزش نداشت جونم بود -
میتونم برم؟ -
.سرشو تکون داد
.آره سحر میگه بهت کارتو -
.دسته کیفمو چنگ زدم بی وقفه از سالن اومدم بیرون
.تکیه دادم به دیوار و نفس عمیقی کشیدم

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۱

یعنی این مرد پدر من بود؟
.پدری که سال ها نداشتمش
.حمایتشو نداشتم
.دستای نوازش گرشو نداشتم
.یه سوال پی در پی تو ذهنم چرخ میخورد
.چرا منو نخواست؟ چرا پیشم نموند
.دقیق تر از باال تا پایین نگاهش کردم
.من این مردو قبال دیده بودم
.اون روز توی استخر
.همون روزی که کمیل اجازه موندن به من نداد و فرستادتم
.اون روز دلیلشو نفهمیدم ولی االن میدونم
.اون نمیخواست من چشم در چشم با کسی بشم که پدرمه
.از جاش بلند شد، آروم آروم اومد سمتم و تو یک قدمیم وایساد
.نگاهش تو کل صورتم چرخ خورد
گریه کردی؟ -
.دستشو آورد باال خواست لمسم کنه که رفتم عقب
.عکس العملم انقد تند و سریع بود که دستش رو هوا خشک شد
.نگاهی به دستش و بعد به صورت من انداخت
:اخم هاشو کشید تو هم، به تندی گفت
.برگرد سر جات
.سرمو به چپ و راست تکون دادم
نه -
چند ثانیه مکث کرد و دستشو انداخت پایین
.شجاعتت انکار نشدنیه دختر -
.عمیق نگاهم کرد
جسور، بی پروا، مهم تر از همه زیبا. همه خصوصیاتت منو یاد -
.یه کسی میندازه
ناخودآگاه زمزمه کردم
کی؟ -
.نیشخندی زد
همسرم -
.به چشماش خیره شدم
االن کجاست؟ -
پوزخندی زد، خم شد تو صورتم
:با لحنی که مو به تنم سیخ میکرد گفت
.کشتمش -
.مات و مبهوت نگاهش کردم
.لب هام بی هدف تکون خورد اما کالمی ازش خارج نشد
.وحشت زده رفتم عقب
.با تمسخر خندید به این حرکتم
.عقب گرد کرد

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۰

.از کنار محافظ ها گذشتم
.با نگاهشون سر تا پامو رصد میکردن
.جلوی در ورودی وایسادم. دستم بردم باال درو بزنم که باز شد
.نگاهم به چهره سرد یه زن گره خورد
.از لباس هاش میتونستم بگم اونم خدمتکاره
:درو کامل باز کرد کشید کنار و آروم گفت
.آقا تو سالن منتظرتونن -
.سرمو تکون دادم و از کنارش گذشتم
.چند قدم رفتم جلو، داخل هم بی شباهت به بیرون نبود
.ترسناک عجیب اما خاص
سر خشک شده حیون ها دور تا دور سالن زده شده بود به
.دیوار
.نفس عمیقی کشیدم. این خونه بوی مرگ میداد
هر چقدرم سعی میکردم قوی باشم بازم نمیتونستم. بازم با
کوچیک ترین چیز میترسیدم و بیشتر از بیش به ضعیف بودنم
.پی میبردم
.سرمو انداختم پایین و رفتم جلو
.تمام سعیمو کردم تا نگاهم به دیوار نخوره
.سالن رو نشونم داد و رفت
.چند قدم رفتم جلو
.یه مرد میانسال روی مبل نشسته بود
.نگاهم تو سالن چرخید
. خداروشکر اینجا عادی بود و به دور از وسایل ترسناک
.صدای جدی و خشن مرد به گوشم رسید
.چرا وایسادی دختر؟ بیا جلو -
.به خودم جرئت دادم رفتم جلو و مقابلش ایستادم
.موهای جو گندمی و پری داشت
چشم هاش..چشم هاش مثل یه دریای آبی، طوفانی و پرنفوذ
.بود
.بغض تو گلوم بی اختیار بیشتر و بیشتر شد

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۱۹

(حلما)
.ماشین جلوی در بزرگی وایساد
.دوتا بوق زد و منتظر موند
.اشک هامو پاک کردم
.تو طول راه تا جایی که جا داشت گریه کرده بودم
تا جایی که جا داشت زار زده بودم برای خودم، برای زندگیم،
.برای آینده تباه شدم
زار زدم از حقیقتی که منو شست. زار زدم برای بختی که با
.سیاهی نوشته شده بود. زار زدم برای عشقم که ناکام موند
.هنوزم که هنوزه ذره ای از سنگینی سینم کم نشده بود
.بغض وحشتناکی داخل گلوم جا خوش کرده بود و خیال رفتنم
.با حرکت ماشین به خودم اومدم
از آینه ماشین خودمو نگاه کردم چشم هام قرمز و ملتهب شده
.بود و دماغم سرخ
کف دستمو کشیدم رو صورتم و باقی مونده اشک هامو پاک
.کردم
صدای جدی راننده به گوشم رسید
.رسیدیم خانوم -
.چهرمو سخت و بی تفاوت کردم
.باشه -
.ساکو برداشتم خواستم پیاده شدم که صدام کرد
خانوم؟ -
.به سمتش برگشتم
ارباب دستور دادن بهتون بگم مواظب باشید و قول و -
. قرارهاتون یادتون نره
.اتهم خان قابل مقایسه با هیچکس نیست
.پوزخندی زدم
دوست داشتم بلند بلند به حرفش بخندم و بگم کسی که داری
.ازش حرف میزنی پدر منه
.پدری که منو رها کرد، پدری که منو نخواست
.پدری که تو بچگی من نبود، بزرگ شدنم نبود
.مریض شدن هام نبود، تب کردن هام نبود
.پدری که با نبودش باعث شد من اینجا باشم
پدری که باعث شد من سالها با یه غریبه بزرگ شم و و تو
.ارزوی بابا گفتن بهش بمونم
پدری که سال ها فقط حسرت یه نوازششو خوردم. یه دخترم
.گفتنشو خوردم
.اما حق من سکوت بود حق من خفقان بود
.تمام این حرف ها باید تو دل من چال میشد
:با بی رحمی گفتم
.به اربابت بگو دایه داغ تر از مادر نشه برام -
.تهش مرگه و خالصی
.از همه چیز، از همه کس
بدون این که بزارم جواب بده از ماشین پیاده شدم و درو محکم
.به هم کوبیدم
.نیم نگاه کوتاهی به اطراف انداختم
دور تا دور حیاط مجسمه های غول پیکر بزرگ گذاشته شده
.بود
.چهره ترسناکشون باعث شد ترس تو دلم رخنه کنه
.یهو لرز از تنم رد شد

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۱۸

.رنگ پریدگی صورتش از همینجا هم آشکار بود
عرضه این یه کارو که داری نه؟ -
.خودشو جمع کرد
:لبخند تلخی زد بدون توجه به سوالم گفت
.همه شماها به طرزی احساس منو کشتید -
.با بیرحمی به بازی گرفتید
خیره شد به چشمام
.حاال نوبت منه -
نگاهی به اطرافش انداخت
شاید دیگه نتونم برگردم اینجا -
شاید دیگه نتونم ببینمت
ولی اینو بدون
!ازت متنفرم
.تو منو وسیله انتقامت کردی
!روح منو شکستی
!غرور منو خورد کردی
.چشمه اشکش جوشید
:با بغض زمزمه کرد
.ولی من میبخشمت
من حق گله کردن، حق شکایت کردن ندارم
.چون خدا منو آفریده واسه عذاب دادن
.ساکشو از رو تخت برداشت تنه محکمی بهم زد و رفت بیرون
.به جای خالیش خیره شدم
.بغض درون صداش از همیشه بیشتر و بیشتر بود
یکی پس ذهنم فریاد زد
اگه اشتباه کنی چی؟
اگر کار اون نباشه چی؟
مگه تو از این دختر خوشت نیومده بود؟
.سرمو پی در پی تکون دادم تا افکار پریشون ذهنم خارج شه
مگه اون به بچه من رحم کرد که من بکنم؟
.از پنجره اتاق به بیرون نگاه کردم
.جلوی ماشین وایساده بود و بین رفتن یا نرفتن مرد بود
.سرشو آورد باال. نگاهمون تو هم تالقی پیدا کرد
.نفرت درون چشم هاش عجیب تنمو لرزوند
.پل نگاهمونو شکست و سوار شد
.ثانیه ای بعد ماشین حرکت کرد و عمارت غرق سکوت شد
.نفس عمیقی کشیدم
.از همین حاال هم نبودنش تو چشم بود
موهامو چنگ زدم و به خودم گوشزد کردم
.اون برمیگرده
...فرصت دوباره بهش میدم و شاید
.سکوت کردم
من داشتم چی میگفتم؟
.پوف کلافه ای کشیدم
.کنترل رفتار های ضد و نقیصم از دستم خارج شده بود
از اتاق اومدم بیرون گوشیمو ازجیبم در آوردم همونجوری که
.پله هارو میرفتم پایین شماره دیاکو رو گرفتم
چند تا بوق خورد و قطع شد
.پوف کالفه ای کشیدم
سوار ماشین شدم، پامو رو پدال فشردم و به سمت بیمارستان
.حرکت کردم

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01