Gap messenger
Download

اولین گروه گپ بدون هیچ عضو فیکی 😐♥

@OTczNDYwNDc2MDM5OTkzNDUxNDU0MDY3MjIzMjUxNjU0NjA3NTEwNzYxNDIzMTExNjkxNDg2MDQwMTA1ODY4MjI5NjUzNDQ5NDM4OTG

دوست داشتی بیا ط ی جمع خودمونی و شلوغ .🤍🔐

23 November 2022 | 06:48

قدیمی ترین گروه گپ . . !♥🔐
فوش لینک بحث سیاسی ممنوع 😐🤍
@TiMaRcTaN_ArSlAn
@TiMaRcTaN_ArSlAn
خاصتی بیا گروهمون . . ♥

22 November 2022 | 10:07

کی دوسداره درفعالترین گروه گپ عضو بشه؟🤤👇
تازه میگن هرکی عضو بشه از سینگلی درمیاد🤪👇

@san_feransisco
@san_feransisco
الان لینک عوض میشه ها🤪

15 November 2022 | 08:44

ایرانصیص‌کو بزرگترین گپ پیام رسآن . ♥

@NDEzMzM4ODcwNDMyMDAyODM1NDExMjk1ODI5ODgxOTU5ODA0MjYwMjc0MDUyMzcxOTgzNTcxNDAwODEwMjk1MzExMDU3MDA3MTIyNjH

خاصتی بیا دور هم خوش باشیم . ♥🌙

15 November 2022 | 07:24

شلوغ ترین گپ پیام رسان .♥
منبع رل زنی بدون دعوا !♥😻

@NDEzMzM4ODcwNDMyMDAyODM1NDExMjk1ODI5ODgxOTU5ODA0MjYwMjc0MDUyMzcxOTgzNTcxNDAwODEwMjk1MzExMDU3MDA3MTIyNjH
جوین شو لذت چت کردنو ببر 🔐🤍

11 November 2022 | 08:49

بزرگ ترین گروه گپ،اولین گروه 20 کادرگپ عضوشو😎
گروه 24 ساعته فعال🤤😻
خوشحال میشم عضو شید😻👇
@san_feransisco
@san_feransisco

5 November 2022 | 06:42

https://t.me/OstadeKhalafkaar
لینک چنل ( تلگرام ) عروس استاد که فصل بعدیش استاد دانشجو هست 👆👆👆

21 March 2022 | 02:12

لااااااااااایک😐😐

20 March 2022 | 01:25

۱۲ پـــارت قرار گرفت ✍🏻
لایک ها +۱۰۰ بشه ادامه رمانو میزارم ❤🙂

#ňєɢѧя★⃟🌿.

16 March 2022 | 11:03

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۸

اون زخم رو گردنش چی بود؟
اگه ناخواسته میکشتیش چی؟ اون موقع چه غلطی میخواستی
بکنی ها؟
.کالفه دور خودم چرخیدم
:زمزمه کردم
.هنوز دیر نشده، برش میگردونم-
االن؟ االن که کار از کار گذشته؟ -
.از کوره در رفتم
.صدای عربده بلندم تو کل اصطبل پیچید
میگی چیکار کنم؟ -
چیو میخوای بشنوی دیاکو؟
میخوای حماقتمو به روم بیاری؟
.اشتباهمو یاددآودی کنی
باشه قبول، برنده شدی
.من اشتباه کردم
.من، واسه دومین بار اشتباه کردم
بی گناه گناهکار کردمش
محکومش کردم
محکم کوبیدم به سینم
میخواستم اسیرش کنم
ولی این دل بی صاحابم
ندونسته اسیرش شد
اسیر دختر قاتل خانوادم شد
و من به جای این که کنارش باشم
.با بی رحمی عذابش دادم
با سنگدلی فرستادمش به پیشواز مرگ
فرستادمش کسیو رو بکشه
که یه روزی خانواده منو کشت
نفس نفس زدم
.ولی حاال دیگه میدونم چیکار کنم -
.اشتباه گذشته رو دیگه تکرار نمیکنم
.به سمت بیرون دویدم
خواستم در ماشینو باز کنم که شونم از پشت کشیده شد
.نمیزارم حلمارو صاحاب شی -
بودن تو کنارش یعنی عذاب مطلق
یعنی درد یعنی رنج

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۷

هر لحضه صداش تو گوشم میپیچید و حال خرابمو خراب تر
.میکرد
چرا به حرفاش گوش ندادم؟
چرا به التماس هاش گوش ندادم؟
چطور باورم شد حلما میتونه همچین کاری کنه؟
.یک بار دیگه نامه رو نگاه کردم
.همه این شواهد ها نشون میداد واسه حلما پاپوش دوختن
.و من احمقانه تو دامشون افتادم
یعنی کی بود این شخص؟
دشمن پنهان من کی بود؟
کی بود که از نقطه ضعف من خبر داشت؟
با صدای زدن های مکرر دیاکو به خودم اومدم
.پاشو تا اتهم نیومده بریم، بجنب -
.تو کثری از ثانیه یادم افتاد چیکار کردم
موهامو محکم تو مشتم گرفتم
احساس کردم چیزی تو وجودم یخ زد
من چیکار کرده بودم؟
یک بار دیگه، یک بار دیگه این دختر به من ثابت کرده بود که
.جنسش با بقیه فرق داره
یک بار دیگه باعث شده بود من
.کمیل زرگر، کسی که اشتباه براش معنی نداره اشتباه کنم
این دختر یک بار دیگه باعث شده بود وجدان خاموش من بیدار
.شه
.یک بار دیگه باعث شده بود احساسات مرده من جون بگیره
دیاکو محکم تکونم داد
معطل چی هستی کمیل؟ پاشو دیگه حاال که فهمیدی کار -
حلما نیست چرا دست دست میکنی؟
:آروم گفتم
.دیگه دیره، چند ساعته که رفته -
ناباور رفت عقب
چیکار کردی کمیل؟ -
سراسیمه به سمتم هجوم آورد. تو ثانیه ای یقمو مشت شد تو
دستاش
چه غلطی کردی؟ فرستادیش پیش اون روانی؟ -
با عصبانیت هولش دادم عقب
من چمیدونستم حلما بی گناهه -
تمام شواهد ها علیهش بود. همشون یه چیزیو اثبات میکردن
.حلما اون سمو ریخته
کالفه موهاشو چنگ زد
دِ نامرد هزار دفعه گفت نکردم باور نکردی -
هزار دفعه ناله کرد باور نکردی
هزار دفعه زار زد باور نکردی
هزار دفعه التماس کرد باور نکردی

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۶

.اونجا یه جنازست -
.به پشت برگشتم
.تازه متوجه شدم منبع این بو شدید از کجاست
به سمت جنازه رفتم، با دقت نگاهش کردم. سرایدار اینجا بود
لباساش غرق خون بود و از ضربات روی شکمش معلوم بود پی
.در پی چاقو خورده
.کاغذ کوچیک داخل دستش توجهمو جلب کرد
.کاغذو از دستش در آوردم
دو جون در برابر دو جون، عادالنست نه؟ "
".منتظرم باش تموم نشده
.دوباره و دوباره نامه رو نگاه کردم
زنگ های عجیبی تو سرم زده میشد و نجوای یه پشیمونی رو
.میداد
.یه اشتباه، یه تهمت
.بهت زده به سمت دیاکو برگشتم
یعنی چی؟ -
با کمک دیوار از جاش بلند شد
تموم نشده هنوز، سه تا از اسب ها هم مردن. داخل ابشون -
.مرگ موش ریخته شده. جعبشم پرت شده یه گوشه
:همونجا رو زمین نشستم ناباور زمزمه کردم
...یعن -
پرید وسط حرفم
.یعنی حلما بی گناهه و یه نفر داره این وسط موش میدوئونه -
.چشم هامو از خشم و عصبانیت بستم
نفرین هاش،اشک هاش، ناله هاش دونه دونه تو گوشم پخش
.شد
.انگار تمام تصویرهای اطراف محو بودن جز اون صحنه
حرفاش دوباره و دوباره تو سرم اکو شد
میرم،ولی اگه یه روزی، یه جایی فهمیدی کار من نیست، یه -
.روزی تقاص دادی سراغ من نیا
سراغ من نیا چون تا عمر دارم نمیبخشمت
تا عمر دارم یادم نمیره کارات
اینو یادت نره کمیل زرگر دختری که جلو روت وایساده رو تو
.نابود کردی
از زندگی پوچ و پوشالیش دزدیدی و پرتش کردی تو برزخ
تو روح منو کشتی حاال که قدرت دستته تا جایی که میتونی
بتازون
بتازون ولی اینو یادت نره نوبت منم میرسه
باالخره منم خدایی دارم هرچند که سکوت میکنه هرچند که
طرفدار توی نامرده
.ولی منم خدایی دارم
.و مطمئنم دیر یا زود جوابتو میده

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۵

.حالت تهوع امونم رو بریده بود
تو دلم آشوب بود، ترس از دست دادن یک عضو دیگه از
خانوادم، ترس از دست دادن رفیقم، ترس از تکرار صحنه های
.گذشته، همه و همه باعث شده بود دل تو دلم نباشه
از نگرانی و استرس زیاد مسیر یک ساعته رو تو نیم ساعت طی
.کردم
.ماشینو جلوی ویال نگه داشتم و پیاده شدم
.بدون این که قفلش کنم به سمت ویال دویدم
برقارو روشن کردم
دیاکو؟ دیاکو؟ -
.پله هارو رفتم باال، در اتاق خوابو باز کردم
.اونجا هم نبود
از اتاق اومدم بیرون. گوشیمو از جیبم در آوردم و شمارشو
.گرفتم. جواب نداد
.کلافه اومدم بیرون و دوباره شمارشو گرفتم
.صدای ضعیف زنگ گوشی از سمت چپم به گوشم رسید
.سریع رفتم اونجا صدای از اصطبل بود
.اسلحه رو از پشتم در آوردم و آروم درو باز کردم
.بوی تند و شدیدی باعث شد برم عقب
.جلوی دماغمو گرفتم و با دقت به اطراف نگاه کردم
.هیچکس نبود
به سمت ته اصطبل رفتم دیاکو نشسته بود رو زمین و سرشو
.تکیه داده بود پشت
با عجله رفتم سمتش
دیاکو؟ -
سرشو بین دستام گرفتم و تکون دادم
دیاکو؟ حالت خوبه؟ -
بی حال چشماشو باز کرد
خوبم
.دستشو برد پشت سرش و آروم مالید
.صورتش از درد درهم شد
.سرشو چرخوندم و دقیق نگاه کردم
.پشت سرش اندازه کف دست شکافته شده بود
سرت چرا زخمه؟ -
.سعی کرد بلند شه
.داشتم اینجارو میگشتم که یکی با چوب زد پشت سرم -
.نفسم عمیق و سنگین از سینم خارج شد
.بلند شو بریم اینجا امن نیست -
دستمو گرفت و مانع بلند شدنم شد
.یه چیزایی پیدا کردم -
متعجب نگاهش کردم
چی؟ -
به پشت سرم اشاره کرد

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۴

.با عجله خودمو رسوندم به دستشویی و شیر آبو باز کردم
.مشتمو پر از آب سرد کردم و ریختم تو صورتم
.سرماش به مغز و استخونم نفوذ کرد
.خیره شدم به آینه
.امشب همه چیو تموم میکنم
از تو گوشم شنود رو در آوردم همونجوری که زیر آب میگرفتم
:زمزمه کردم
تمومش میکنم بدون حضور نحس تو -
بدون دستور هات بدون قضاوت هات
( کمیل )
پتورو کشیدم رو نجوا، صورتش از همیشه رنگ پریده تر بود و
.بدنش ضعیف تر
.بوسه ای به پیشونیش زدم و از جام بلند شدم
.از اتاق اومدم بیرون، به سمت چپم نگاه کردم
.بابا رو صندلی نشسته بود و عمیق تو فکر بود
کنارش نشستم
هرچه زودتر باید ببریمش بیرون از بیمارستان، اعتمادی به -
.اینجا نیست
به سمتم برگشت
.فعال تا دکترش نگه نمیتونیم، خطرناکه -
.دستامو تو سینم قفل کردم و تکیه دادم به پشت
دختره چی شد؟ -
.چشم هامو بستم
فرستادمش پیش اتهم، نگران نباشید تا چند روز دیگه تموم -
.میشه انتقاممون
.نفسش رو عمیق و سنگین بیرون داد
دیاکو کجاست؟ -
شونه ای باال انداختم همینطوری که تلفنمو از تو جیبم در
.میاوردم جوابشو دادم
خبری نیست ازش -
.شمارشو گرفتم
.چند تا بوق خورد و قطع شد
.پوف کالفه ای کشیدم و قطع کردم
...جواب نمی -
.صدای زنگ گوشیم باعث شد حرف تو دهنم بمونه
سریع جواب دادم
دیاکو...معموله کجایی؟-
.صدای ضعیفش به گوشم رسید
.بیا...ویال -
اخم هامو کشیدم تو هم
دیاکو؟ حالت خوبه؟ -
.چند بار پشت هم سرفه کرد
.بیا ویال...عجله کن -
بدون هیچ فکر و تاملی از جام بلند شدم
.بابا مراقب نجوا باش -
.بدون این که بزارم جواب بده به سمت در خروجی دویدم
.از بیمارستان اومدم بیرون
سوار ماشین شدم، پامو رو گاز فشردم و با آخرین سرعت به
.سمت ویال روندم
.فرمونو چرخوندم و با مهارت از بین ماشین ها گذشتم
.پام رو بیشتر رو پدال فشردم و سرعتو بردم باالتر

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:02

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۳

.چشم هام از سوز اشک میسوخت
.اولین پلکم مساوی شد با سیل عظیم اشک هام
.سرمو کوبوندم به دیوار پشتم و آروم هق زدم
هر لحضه که فکر میکردم از این بدتر نمیشه یه اتفاقی می افتاد
.و منو بیشتر از بیش تو مرداب فرو میبرد
.صدای قدم های کسی باعث شد به خودم بیاد
.سرمو به سمت مخالف چرخوندم و سریع اشک هامو پاک کردم
صدای نازک شخصی تو فاصله نزدیک به گوشم رسید، خوب به
.صدا گوش کردم
.همون زنی بود که درو برام باز کرد
.برگشتم عقب
شما سحر هستید؟ -
سرشو به نشونه مثبت باال پایین کرد
.آره، دنبالم بیا -
.دسته ساکو تو دستم فشردم و پشت سرش رفتم
تند و فرز جاهای مختلف خونه و اتاقی که متعلق به من بود رو
.نشونم داد
.گلومو صاف کردم
به غیر از ما دوتا خدمتکار دیگه ای هست تو این خونه؟ -
مشکوک به سمتم برگشت
چطور؟ -
.لبخند محوی زدم و تو دلم خدا خدا کردم تا شک نکنه
.آخه خونه بزرگ تمیزکاریش سخت میشه -
در اتاق رو باز کرد
.نه، ارباب زیاد از شلوغی خوششون نمیاد -
به کمد اشاره کرد
اونجا لباس فرم هست بپوش سریع -
.بیا پایین چند ساعت دیگه وقته سر شامه
سرمو تکون دادم
.باشه، االن میام -
.از اتاق رفت بیرون

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۲

.نترس اگه هوس زرنگ بازی به سرت نزنه با تو کاری ندارم -
.نشست جای اولش و پاشو انداخت رو پاش
با نفرت به موجود کریهه روبه روم که از قضا پدرم بود نگاه
.کردم
.قلبم از ترس محکم خودشو به سینم میکوبید
دوست داشتم دهنمو باز کنم از ته حنجرم جیغ بزنم و اونچه که
...الیقشه رو بگم اما
.نفس عمیقی کشیدم تا آروم بشم
سرمو انداختم پایین
من باید چیکار کنم؟
:با لحن جدی گفت
...اگر به من بود کار خیلی بهتری برات سراغ داشتم اما -
سکوت کرد تا تاثیر حرفش رو ببینه
فضای اطراف داشت خفم میکرد صدای نفس هاش داشت خفم
.میکرد دیگه طاقت یک لحضه اینجا موندنم نداشتم
احساس میکردم دیواره های سالن دارن به سمتم هجوم میارن
.نگاهم بی احساسمو به نگاهش دوختم
.من نیاز به کار بهتر ندارم. راضیم از شرایطم -
.بی حوصله سرشو تکون داد
.شجاع بودن کافیه، حواستو خوب جمع کن -
.خیانت و زرنگی جزو خط قرمز های منه
بخوای دورم بزنی جوری دورت میزنم که نفهمی جوری نفستو
میگیرم که تنها ارزوت مرگ باشه
فهمیدی؟
.تو دلم پوزخندی به حرفاش زدم
.تنها چیزی که واسم ارزش نداشت جونم بود -
میتونم برم؟ -
.سرشو تکون داد
.آره سحر میگه بهت کارتو -
.دسته کیفمو چنگ زدم بی وقفه از سالن اومدم بیرون
.تکیه دادم به دیوار و نفس عمیقی کشیدم

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01

#عــشـق_دَر_بَ‍‌ن‍‌د_انـتـقـام ♥⚡️
#فصل_اول ✍🏻
🔖 #پــــارت ۳۲۱

یعنی این مرد پدر من بود؟
.پدری که سال ها نداشتمش
.حمایتشو نداشتم
.دستای نوازش گرشو نداشتم
.یه سوال پی در پی تو ذهنم چرخ میخورد
.چرا منو نخواست؟ چرا پیشم نموند
.دقیق تر از باال تا پایین نگاهش کردم
.من این مردو قبال دیده بودم
.اون روز توی استخر
.همون روزی که کمیل اجازه موندن به من نداد و فرستادتم
.اون روز دلیلشو نفهمیدم ولی االن میدونم
.اون نمیخواست من چشم در چشم با کسی بشم که پدرمه
.از جاش بلند شد، آروم آروم اومد سمتم و تو یک قدمیم وایساد
.نگاهش تو کل صورتم چرخ خورد
گریه کردی؟ -
.دستشو آورد باال خواست لمسم کنه که رفتم عقب
.عکس العملم انقد تند و سریع بود که دستش رو هوا خشک شد
.نگاهی به دستش و بعد به صورت من انداخت
:اخم هاشو کشید تو هم، به تندی گفت
.برگرد سر جات
.سرمو به چپ و راست تکون دادم
نه -
چند ثانیه مکث کرد و دستشو انداخت پایین
.شجاعتت انکار نشدنیه دختر -
.عمیق نگاهم کرد
جسور، بی پروا، مهم تر از همه زیبا. همه خصوصیاتت منو یاد -
.یه کسی میندازه
ناخودآگاه زمزمه کردم
کی؟ -
.نیشخندی زد
همسرم -
.به چشماش خیره شدم
االن کجاست؟ -
پوزخندی زد، خم شد تو صورتم
:با لحنی که مو به تنم سیخ میکرد گفت
.کشتمش -
.مات و مبهوت نگاهش کردم
.لب هام بی هدف تکون خورد اما کالمی ازش خارج نشد
.وحشت زده رفتم عقب
.با تمسخر خندید به این حرکتم
.عقب گرد کرد

#ňєɢѧя★⃟🌿

16 March 2022 | 11:01