داره واقعا بهم ثابت میشه که زندگی
در بزرگسالی، زندگی در حد فاصل
یک رنج تا رنج بعدیه. هیچی پایدار نیست
جز این که زندهام....
تهش یه جایی بالاخره قبول میکنی
که باید رها کنی، نه چون نخواستی، چون نمیشد.
چون گاهی علیرغم همه تلاشهات، نمیتونی
بعضی چیزها رو تغییر بدی
بعضی زخما باید بمونن توی وجودت
تا بشه راهنما که مسیرو دوباره غلط نری...
آدم ها نیاز دارند لااقل به یک نفر ..
یک نفر که همه جوره بلدشان باشد..
کسی که تمام عیار هوایت را داشته باشد
و با هربار دیدنش دلت پر شود،
از زندگی ؛
به فردی که مثال کوهی استوار باشد
که با خیال راحت به او تکیه کنند
و بابت حضور او فردایشان را دوست داشته باشند.
گاهی آدم
نه دلش میخواهد برگردد
نه توان رفتن دارد…
فقط میایستد
وسطِ تمامِ راههایی که بلد نیست
و وانمود میکند
حالش خوب است.
زمان و مکان مناسبی برای جوانی نبود،
کاش در روزگار دیگری میزیستیم،
ما همگی حیف بودیم...
هرگز به خاطر بی کسی
هر کسی را به زندگیت راه نده،
با بی کسی می توان زندگی کرد
اما با هر کسی نه
هر کسی لایق اشک آدم نیست
و هرکسی هم لایق خنده آدم نیست
مراقب باشیم به هر کسی نمیشه نزدیک شد
به هر کسی نمیشه خوبی کرد
کاش خدا سه چیز رو خلق نمیکرد
غرور، عشق، دروغ..
تا هیچوقت هیچکس از سر غرور حرف از عشق نزنه
آدما بهت قول میدن تو سخت ترین
لحظهها کنارت باشن، اما یهو میبینی
که همونا سخت ترین لحظهها رو خودشون
برات رقم زدن
سکوت کردن خوبه
وقتی هیچ کلمه و جملهای
به درستی حالمونو توصیف نمیکنه
منتظر بودن ی چیزیِ شبیه ِ تدریجی مُردن ِ ...
هم میخای زودتر بمیری از درد راحت شی ،
هم میخای دیرتر روحت بره تا ببینی کی دلواپست میش
کی غصتو میخوره ..
منتظر بودن ی چیزیِ شبیه یخ زدنِ دستات توی اتاقِ گرمت
هم تنت یخِ ، هم منتظری گرم شی ...
شبیهِ هر چی غم و تنهاییِ وسطِ ی جمعِ شلوغ ...
منتظر بودن هم خیلی درد داره ،
هم بی حست میکنه
نمیدونم تا ب حال این حسو تجربه کردی یانه !
امیدوارم نفهمی چی میگم ...
يادت بماند، دوست داشتن
به جانِ آدم سنجاق می شود...
آن را برایِ كسی كه تو را نمیفهمد،
حيف نكن.
آدم یک جان كه بيشتر ندارد...
نسل ما وقتی پیر بشه،
دلتنگِ جوونی نمیشه…
دلتنگِ خودش میشه؛
همون خودی که زود خسته شد،
زود گذشت،
و زود بزرگ شد…
گاهی اوقات
یک چیز کوچک ،
جرقه ای میشود تا آدم تمامِ
دردهای زندگی اش را
یک جا گریه کند
گاهی باید
دست کشید و
فراموش کرد
از کسی که تو را فروخت
بخاطر دیگری
از تمام دارِ دنیا حسرتت شد سهم من
کاش قدری مهربان تر بود با ما سرنوشت ...
بعضیحرفا از یه چاقو هم عمیقتر میبره...
و هرگز ردش نمیره...
کاش یادمان بماند
باشکستن دل دیگران خوشبخت تر
نمی شویم
کاش بدانیم
اگر دليل اشک کسی شویم
دیگر با او طرف نیستیم
باخدای او طرفیم
.
تماشای غریبه شدن کسی که
زمانی عزیزت بوده،
غم انگیزه