Gap messenger
Download

#وفاداری
…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد . در راه با ماشینی تصادف کرد و آسیب دید . عابرانی که از آنجا رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند ؛ سپس به او گفتند : باید از بدن شما عکسبرداری شود تا بررسی کنیم جایی از بدنتان آسیب ندیده باشد . پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیلش را پرسیدند . پیرمرد گفت : زنم در خانه ی سالمندان است . هر صبح به آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم . نمیخواهم دیر شود ! پرستار به او گفت : خودمان به او خبر میدهیم . پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم . او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! هیچ چیزی را به یاد نمی آورد ! او حتی مرا هم نمیشناسد ! پرستار با حیرت پرسید : وقتی که او حتی نمیداند شما چه کسی هستید ، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید ؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت : اما من که میدانم او چه کسی است ...!
…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-…-
#کتابخانه_تاریخ
@LibraryOfDate

29 May 2022 | 08:50